امشب با من در لوستر خود همراه شوید – قدس آنلاین | ایستگاه خبری



وی مقصود خود را در مقدمه کتاب اینگونه بیان می کند: اقدس واقع شد و مشاهده عام و خاص شد و احدی نتوانست آنها را ثبت کند و مانند مروارید شکسته و پراکنده شد و هر دانه در کسی می افتد. دست با مشقت بسیار، آن را در صندوق گنجینه خود ثبت کرد… و برخی از معجزات روزهای زندگی در کتابهای ذکر شده پراکنده است.
ترتیب داده شده…».
شمس الدین محمد بن محمد بدیع رضوی، از علما، استاد آستان و سادات رضوی مشهد بود، به همین منظور در زمان شاه طهماسب دوم پس از سقوط صفویه (حدود 1135-1132). ق) درباره معجزات امام رضا (ع)) می نویسد.
در این کتاب در هر دو فصل و به تفصیل به معجزات زندگی امام رضا(ع) و پس از شهادت ایشان به تفصیل پرداخته شده است.(ع) ذکر می کند، خواهیم پرداخت.
آنچه خواندید ذکر برخی کرامات و کرامت های رضوی از این کتاب با عنوان معجزات امام رضا (ع) و تصحیح علی درویشانی محقق بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی و بر اساس سال 1399 است.
منتشر شده است.

“چرا نمیگی”؟
شیخ بزرگوار محمد حر عاملی در کتاب (إثْبتُ الهُداه) نقل کرده است که در مدت 26 سالی که در آن سرزمین مقدس بودم، کارهای عجیب و غریب فراوانی دیدم، از جمله اینکه زنی ناشنوا در کنار ما بود. روزی آن زن به زیارت قبر آن حضرت رفت، مرد مهربانی در کنار قبر آن حضرت نشسته بود و می دانست که امام رضا (ع) است، از او پرسید: چرا نمی خواهی؟ صحبت کن؟” بلافاصله زن در حال صحبت، صحبت کرد و علت گنگ شد
ناپدید شد.

من برای زانو زدن چیزی نخواستم
مردی از بلخ به مشهد رضوی آمد و غلام داشت، پس هر دو مشرف به زیارت شدند. پس از تمام شدن آن مرد، آن مرد بر فراز مبارک ایستاد و غلام زیر پای او ایستاد، زیرا پس از پایان کار، به زمین افتادند و به سجده ادامه دادند، به طوری که ارباب سر خود را بر غلام بلند کرد و غلام را صدا زد: بنده سر از سجده برداشت و گفت: پروردگارا! گفت میخوای بذارم بری؟ او گفت بله.” من آن را به او می دهم و برای من چنین است.
این امام (ع)
پس غلام گریه کرد و به خدا و حضرت رضا (ع) قسم داد که در سجده حالتی جز این نمی خواهم و با تحقیق یقین پیدا کردم که اطاعت او به زودی خواهد بود.

زنگ مبارک
در روز سه شنبه ششم رجب المرجب سال 1133 که این سند نوشته شد، زنی از اهالی باخرزی که 9 سال داشت و نابینا بود، به همراه بستگان خود به زیارت سرور و پس از آن در مراسم زیارت به سرور رفت. او او را شفا داد و بسیاری او را دیدند. پس از تایید این اتفاق، طبل را با شادی به روش معمول و مرسوم می نواختند و از آثار فیض، آثار او.
حذف کردند.

عید غدیر
میرعلی نقی اردبیلی تعریف کرد که روز عید غدیری بود و من نتوانستم برای بچه ها آماده شوم. به زیارت امام رضا (ع) آمدم. عید و روز عید بود، خواهش کردم از کسی تشکر نکنی و از حرم مسجد جامع بیرون رفتم، برداشتم و همان روز پیغام داد که این پارچه ها مال توست، حدس می زنم. قیمت پارچه ها چهار تومن بود، وقتی حیف شدم میدونستم
سرور بود

شفای مؤلف «وسیله الرضوان» به روایت خودش
حقیر شمس الدین محمد بن محمد بدیع رضوی جامع این رساله به مفاصل (درد مفاصل) رسید، بر زمین افتادم و نتوانست حرکت کند و آزار طول کشید.
همانا سحر با تکیه بر پدر فرزند و مقام خدمت قدیم با امام رضا (ع) صحبت کردم و عرض کردم: ای مولا! علیرغم اینکه مدتها با من بودی و حال مرا نمی فهمی و نگفتی چرا این بار بنده به در نرسید تا مرا ببوسد و مرا شفا ندادی و مرا نگرفتی. موقعیت؛ و خیلی گریه کردم بعد از اینکه خبر رسید بزرگوار محمدکاظم فراش به حرم رفت و شب در داخل حرم کوزه آبی روی سرش گذاشت و با شمع روشن کرد، معلوم شد که این کار را به خاطر انجام می دهم. رحمت او آنها آب را حمل می کنند. وقتی آب را گرفتم، آن را مانند روحی خوردم که وارد بدن و رگ های من شد و باعث همین امر شد.
او مرا شفا داد.

هر دو چشم یک بنده را درست کن
ملا عبدالوهاب فراش حرم که مردی مورد اعتماد از جمله معمرین بود، چند سالی نایب ناظر آستان مقدس بود، با استناد به اینکه … سال هزار و صد و چهاردهم. که ناگهان فریاد زد که شفا یافتم و چون نگاه کردیم دیدم دو چشمش شفا یافته و چشمانش مانند دو جام خون بسیار رنگین است و پس از آن به اهل شرع تأیید کردند او را با خوشحالی کتک زدند. و به خاطر کارش اخراج شد.
تخلیه کردند.

شفا خواسته مرد سرآشپز
حاجی مستعلی اصفهانی خادم حرم رضویه که مردی امین است نقل می کند که در اصفهان آشپز و ثروتمند (مبتلا به جذام و ذات الریه) بوده است. روزی میرلوحی سبزواری از اهالی اصفهان به موعظه و نقل مناقب و مناقب ائمه (ع) پرداخت تا اینکه گفت وقتی امام رضا (ع) مرو را تشریف آوردند وارد حمامی آن طرف خیابان در یکی از خانه ها شدند. مردی آن را پوشیده بود. او در آن حمام بود. وقتی وارد حمام شد، پای طاس را روی سرور آب کرد.
Gi-ula.
آن بزرگوار نیز پر از کچلی آبی شد و روی سرش ریختند. همانطور که مشاهده کرد، دید که آزار و اذیت او کاملاً از بین رفته است، پرسید این مرد کیست؟ او را امام رضا (ع) می گویند. به پای حضرت افتاد و حضرتش را بوسید و در عوض خدا را شکر کرد.
آورده شده.
در آن هنگام آشپز پس از شنیدن این روایت به یکی از حمام های اصفهان رفت و آب ثمر خود را پر از آب کرد. تو آن مرد را شفا دادی، من هم شفا دادم و مرد کچل به همین منظور آب بر سرش ریخت و ناگهان به برکت اعلیحضرت خشم خود را برطرف کرد.
همان موقع به همان مجلس رفت و به مردم گفت من این حساب را شنیده ام و به دستشویی رفتم و این کار را کردم. همه مردمی که او را آشکار کردند، دیدند که آزار و اذیت او کاملاً از بین رفته است، همه خدا را شکر کردند.

طبق نظر پزشکان معتبر
آقای ابراهیم نایب الصداره به نقل از برخی پزشکان معتمد مشهد مقدس می گوید: دختر علیلا را برای معالجه نزد من آوردند، پاهایش خشک شده بود، چون رطوبت نبود، رگ و سرخرگی ظاهر نشد و هر دو. در زانوهایش غدد بزرگ بیرون آمد و خشک شد.گفتم به حکم دارو درمان نمی شود.پس او را به آستان مبارکه عرش در مرتبه رضوی بردند و به برکت معصومین(ع) (مانند)، [پایش] چاق شد [و سلامت یافت].

آخر دزدی یقه گنبد
میرزا بدرالدین محمد خادم و مدرس فرزند مرحوم میرزا ابراهیم نیشابوری که مردی فاضل و صالح بود به من گفتند که ازبکان مشهد مقدس را تصرف کردند و اموال ساکنان مشهد مقدس و رضوی را ربودند. ضریح و تاج گنبد مبارک سلطان الجن را بر سر نهادند و امام رضا علیه السلام را آوردند و به شهری که بردند و انبار کردند و آزار و طاعون و وبا شد. علت را می دانستند، احتمالاً سر را از روی یقه مبارک برداشته و سر جایش گذاشتند.

به او بگو از این شهر برود
در ماه شوال 1134 محمد افغان با لشکری ​​انبوه از شهر هرات برای فتح قلعه مشهد مقدس لشکر کشی کرد و دو ماه قلعه را محاصره کرد و از حضرت علی بن موسی الرضا (ع) معجزات بسیار ظاهر شد. ) از جمله: آن محمد صافی پسر جلال الدین مسعود تربتی که او را بیست روز اسیر کردند و خدابخش پسر قسمتی از اهالی لنگر قریه ای جم که نزدیک به دو نفر اسیر شدند. ماه در روز یازدهم به شهر ذی الحجه گریخت. به حقیر نقل شده است که هر دو در محضر میرزا معین خوافی که منشی محمد بود بودیم. [افغان] ما، ما و یک قلدر را با دو دست سوخته و یک گلوله (به دلیل سوختن با هم) به چادر منشی بردند.
کشیده شده).
علت را پرسید، گفت: شب امام رضا (ع) را در خواب دیدم که به من فرمود به محمد بگو از اطراف شهر برخیز، چه می خواهد و در خواب دیدم که آتش به دستم افتاد و سوخت. . با ترس از خواب بیدار شدم که دستانم می سوزد می بینید.

مراقبت از شترهای حامل مهمات تحت مراقبت پیامبر اکرم (ص)
در شب حمله دوم[محمود افغان]که توسط اسیر نقل شده است [قبضه] زنبورها برای حمل و حمله به مردم قلعه شتر بار کردند. [مشهد مقدس] وقتی به قلعه رسیدند با اینکه شترها را می زدند به قلعه نرسیدند و همه شترها به صحرا برگشتند و به سوی معجزه پیامبر (ص) رفتند.

به برکت امام رضا (ع)
این در حالی است که با وجود قحطی و گرسنگی و برخی از میوه های سال گذشته، هنوز میوه های جدیدی به شهر نیاورده اند، مگر معجزه امام رضا (ع) که نان جو و گندم فراوان آورد. تا نیمه های شب نانواها دیگ ها (سبدهای بزرگ) و تنبگ ها (کاسه های چوبی) را می گرفتند و به برج ها و دروازه ها برمی گردانند تا مردم بخرند و بیشترشان می ماندند و می ماندند، تمام شب و هیچکس خرید نمی کرد. it.لاق دو ساعت برای خرید و این همه به لطف پیامبر.

خبرنگار: خیریه