به صحرای کربلا بازگشت شهرآرانیوز



در همین ستون هفته پیش گفتم که یک بار در خانه و در صحبت های روزانه مان جوک ها و حرف های زیادی در رابطه با داستان های محرم پیدا کردم. بعد اما آنقدر حکایت و روایت و استعاره و لطیفه از در و دیوار بیرون آمد که فکر کردم یک آدم ریاضی جلوی من به فکر تجزیه و تحلیل آنها افتاد. الان هم اما نمی دانم پدر بخشنده شما این کار را کرده است یا نه.

اما بیایید به داستان خودمان برگردیم. در میان همه این کنایه ها، به نظرم عبارت صحرای کربلا جایگاه خاص خود را دارد و همه جا، در هر جمله، با معنایی جدید، گاه بی ربط و بی ربط به کار می رود که در تصور آدمی نمی تواند اتفاق بیفتد.

مثلاً اگر یکی بگوید دلم در صحرای کربلاست، یعنی غم زیادی در دل دارد و حالا دلش را باز می کند. اما اگر همین «صحرای کربلا» وسط جمله «صحرای کربلا را گشود» بیاید، یعنی طرف کلاً بحث را عوض کرده و به سراغ دیگری رفته است. (1) «اینجا صحرای کربلاست» اما معنای دیگری دارد.

این جمله معمولاً هنگام دیدن مکان، زمین، بیابان یا مکانی مانند این که خشک و بدون آب و علف و احتمالاً گرم است استفاده می شود.

تازه آمده‌ای، اما وقتی از در می‌آید و آب می‌خواهد، به قول بزرگ‌ها «بانو الورود» یا وقتی می‌رسی، می‌گویند: اهل صحرای کربلا هستی؟ و نعوذ بالله، خدا نکند که گذشت تو به دوران پیری مسخره و تمسخر و شور گذاشتن بر او برسد. محال بود زیر لب غرغر نکند و طوری که بشنوی نگوید: امشب خواب صحرای کربلا را دیدم!

1. این عبارت احتمالاً از دکلمه های نهادهای مذهبی شکل گرفته است. مرسوم است که در پایان بحث از مصیبت همه ائمه علیهم السلام به صحرای کربلا و به تعبیری برای تغییر موضوع مراسم می گریزند.